


دکتر محمد فاطمیان، رییس هیاتمدیره شرکت “معدنی و صنعتی چادرملو” در گفتوگو با ماهنامه تخصصی پردازش:
رابطه، تعارفات و بدهبستانهای سیاسی، جایگزین “شایستهسالاری” در بنگاههای اقتصادی شده است
امروز یکی از مشکلات ما نبود قدرت استفاده از فرصتها، ایدهپردازی و خلاقیت در میان مدیران است که بهشدت اقتصاد کشور را تحت تاثیر قرار داده است.
در حال حاضر مدیران ما یا جرات تصمیمگیری ندارند و یا فاقد توان تخصصی با چاشنی استقلال فکری برای توسعه اقتصادی کشور هستند، لذا ریسکپذیری آنها نیز به طرز چشمگیری کاهش یافته. جامعهای که نیاز به تحول دارد، باید از مدیرانی با روحیه و شخصیت تحولگرا و ساختارشکنانه استفاده کند.
یک مدیر باید تسلط کافی بر امور محوله را داشته باشد و با جسارت و تفکری نوآورانه عامل رشد اقتصاد کشور در حوزه تخصصی و مرتبط به خودش باشد.
مطالب فوق چکیدهای از سخنان دکتر محمد فاطمیان، رییس هیاتمدیره شرکت معدنی و صنعتی چادرملو و عضو هیاتمدیره شرکت سرمایهگذاری مس سرچشمه در گفتوگو با ماهنامه تخصصی پردازش است.
او که تمامی ۳۱ سال خدمت خود را در بخش صنعت، معدن و تجارت سپری کرده و دارای تجارب ارزشمندی است، معتقد است که وقتی افرادی را بدون طی مسیر و تجربه کافی و بدون مطالعه وارد بخش کلان مدیریت و سیاستگذاری میکنند و در یک جایگاه سیاستگذاری و نظارتی میگمارند، خسارات فراوانی به کشور وارد میشود چون او اگر حتی برحسب ظاهر بخواهد کاری هم انجام دهد، چون مفهوم کارمحور را درک نکرده، پس نقاط فرصت، تهدید، قوت و ضعف وقایع تحت زمان مدیریت خود را بهدرستی نمیشناسند و نمیتواند امور سخت را مدیریت کند، آنگاه بهانه میآورد که من میخواهم ولی نمیگذارند و…
فاطمیان در این گفتوگو به نکات مهم دیگری نیز اشاره کرد که باهم میخوانیم:
او میگوید، هرکس باید برای حفظ شخصیت حرفهای خود هم که شده، مسیر یادگیری و کسب دانش و تجربه را در دستور کارش قرار دهد، آنگاه بدونشک از عهده تصمیمگیریها و کاری که به او محول شده برخواهد آمد.
یک مدیر در پروسه فعالیتهای اقتصادی نباید صرفا بر روی موضوع تولید متمرکز شود، بلکه هر مدیری باید درک درستی از تامین مواداولیه و بازار داشته باشد. در استراتژی توسعه اقتصادی، چند مشخصه تامین مواداولیه، برنامهریزی، تولید، بازاریابی و فروش از محورهای اصلی هستند که چنانچه هرکدام از آنها دارای نقص باشند، دقیقا منجر به اتلاف منابع (پول، انرژی، منابع انسانی و…) میشود، ضمن آنکه حقوق مادی و معنوی نیز از بین میرود و در نهایت بنگاه تحت مدیریت او از حضور موفق در بازارها بهرهای نخواهد برد، لذا سهم خود را در توسعه کسب ننموده پس نمیتوان تولید کرد اما دانش فروش نداشت. چه کسی این مهم را درک میکند، پاسخ بسیار روشن است، کسی که در سابقه شغلی خود با تمام اینگونه امور مواجه بوده باشد. بنابراین هر مدیری در هر سازمانی ابتدا باید خودسازی کند و سپس به سراغ صندلی برود اما در حال حاضر اینگونه نیست.
امروز بزرگترین چالش مدیریتی کشور وجود رابطه، تعارفات بده بستان سیاسی و ملاحظات شخصی مبنای تصدی امور است که متاسفانه جایگزین شایستهسالاری شده است.
وی معتقد است اول بایستی شایستهسازی صورت پذیرد، آنگاه باید “شایستهسالاری” و “شایستهنگهداری” نیز مراحل بعدی آن شود، حال آیا کسی را سراغ داریم که با زحمات زیاد و کسب تخصص فراوان و برحسب شایستهسالاری در سمتی مهم و ستادی منصوب شده باشد؟ این درست نیست که به راحتی شایستهها را به دلایل بیربط کنار گذاشت. فراموش نکنیم در حوزه تخصصی نباید به صورت پوپولیستی با موضوع رفتار کرد چون جامعه در حوزههای مختلف خصوصا بخشهای مرتبط و مستقیم بر اقتصاد، معیشت و حتی به لحاظ سیاسی، امنیت آن دچار آسیب میشود.
این کارشناس صنعتی و معدنی کشور در ادامه گفت: من در تمامی زمان تصدی خود در سمتهای ستادی وزارت صمت که حضور داشتهام و در هر تصمیمگیری سعی کردهام نظر انجمنهای تخصصی مانند انجمن فولاد، سیمان و… را به کار گیرم به همین خاطر شاهد بودیم در آن ایام، صادرات سیمان به میزان چشمگیری افزایش یافت. موضوعی که در حال حاضر شدیدا روند کاهشی به خود گرفته است. در آن زمان میزان صادرات سیمان از ۴۰۰ هزار تن به ۲۲ میلیون تن رسید ولی در حال حاضر به حدود سه میلیون تن کاهش یافته است، همچنین طبق اظهارنظر تولیدکنندگان زنجیره ارزش فولاد هم بهترین دوران رشد شاخصها را داشتیم.
یک کشور که به خودی خود رشد نمیکند، بلکه اول باید افراد آن جامعه توسعه یابند و رشد کنند تا کل کشور توسعه یابد. بر هیچکس پوشیده نیست که افرادی با دارا بودن سلامت روحی، تخصص و دانش کافی در مناصب میتوانند این مهم را برآورده کنند و ثروتافزایی نمایند که در نهایت منجر به رشد اقتصادی شود.
نکته دیگری که امروز اقتصاد کشور ما را تحتتاثیر قرار داده، تغییر مکرر مدیران بنگاههای صنعتی است که عملا به یک عارضه تبدیل شده است. مثلا برخی شرکتهای صنعتی طی پنج سال، پنج مدیرعامل و اعضای هیاتمدیره تغییر دادهاند، بسیار طبیعی است که چنین نگرش و عملکردی باعث خسارت به آن بخش شده و ایجاد مشکلات فراوان و ضرر و زیان و فرصتسوزی را در پی دارد و نهایتا اعتمادبهنفس مدیران را هم در زمان تصدی کوتاهمدت و هم در تصمیمگیریها بهشدت دچار تزلزل میکند.
همانگونه که مطلع هستید، کشور ما دارای پتانسیل بسیار خوب در زمینه موادمعدنی، حاملهای انرژی، دسترسی به آبهای آزاد، دانش بومیسازی و… است اما چرا با وجود این همه پتانسیل، راندمانها در بسیاری از بخشها و بنگاهها کاهش یافته، آیا جز این است که مدیرانی که تا بهحال بر این بنگاهها گمارده شدهاند، حتی از حداقلهای لازم هم بهرهمند نبودهاند. از طرفی ورود مدیران دولتی به تصمیمات یکجانبه دولتی برای بخش خصوصی مزید بر علت میباشد.
تغییر مدیران حق هر سیستمی است البته به شرط آن که سیستم درست و مبتنی بر راهبرد و عملی وجود داشته باشد. اگر فردی خارج از شاخصهایی نظیر تعهد، اخلاق، سلامت فکری، تخصص و تجربه منصوب شود، تمام سیستم را دچار مشکل میکند، آنگاه هیچیک از کارکنان یک سازمان یا بنگاه امکان بهرهوری و حل مشکلات ایجادشده نخواهند داشت.
بنابراین برای تغییر، باید قابلیت جابجایی افراد شایستهتر را داشته باشیم در غیر این صورت اشتباه از همینجا آغاز میشود.
وی درخصوص دلایل کند بودن پیشرفت طرحهای توسعه نیز معتقد است: میتوان از وجود نقدینگی فراوان در داخل کشور برای گردش نقدینگی شرکتها استفاده بهینه کرد، مثلا با سهیم نمودن صاحبان سرمایه و با پرداختهای بهموقع سود و با استفاده از صندوقهای سرمایهگذاری و پذیرهنویسی در قالب شرکتهای سهامیعام سرمایهگذاری، ضمن جمعآوری نقدینگیهای سرگردان، نیاز شرکتها را جهت اجرای طرحها مرتفع نمود که البته همزمان بایستی دولت بسترساز باشد و نه مداخلهگر در تصمیماتی که برای بخشخصوصی مضر است و ریسک اعتماد و سرمایهگذاری را در کشور بالا میبرد.
این مهم در حالی محقق میگردد که مدیریت سیاستهای پولی و بانکی و بنگاههای صنعتی با یکدیگر هماهنگ بوده و به کمک صنایع بشتابند، حال اگر عدمثبات مدیران بر بخش اقتصادی و صنعتی حکمفرما باشد، تمام معادلات بههم خورده و زمینه ناهماهنگی و عدم رشد اقتصادی را فراهم میسازد.
فراموش نکنیم که “اقتصاد” یک مفهوم توصیفی نیست، بلکه “کمی” است. پس کاملا میتواند قابل اندازهگیری و برنامهریزی دقیق برای دستیابی به اهداف باشد. البته بدیهی است متغیرهای تاثیرگذار آن هم قابل پیشبینی و تا حد زیادی اندازهگیری میباشد. به عنوان مثال، در تمام کشورهای توسعهیافته، فایل قانون بودجه در دسترس همه مردم قرار میگیرد و همه حق اظهارنظر دارند، به همین دلیل قانون بودجه آنان نیز شفاف و قابل اجرا است اما وقتی بودجه شفاف نیست و کارشناسان اطلاع کافی از کم و کیف آن ندارند، نهایتا فشار بر مردم مضاعف میشود و نقش مشارکت مردم به حداقل میرسد.
رییس هیاتمدیره چادرملو در ادامه همچنین در تشریح فعالیت بنگاه تحت مسوولیت خود گفت: امروز چادرملو نمونه بارز یکی از بنگاههای موفق است که در صنعت و اقتصاد کشور سهم خوبی دارد، البته جای کار بسیار هم دارد.
در این شرکت مقرر شده تا با نگاه به ظرفیتهای بالقوه پهنهها، بر سرعت بهرهوری پهنههای موجود و افزایش راندمان افزوده شود. ضمن آنکه با یک تصمیم مهم مدیریتی مقرر گردید که در حوزه افزایش سطح توان استخراج هم با شکلگیری یک شرکت دانشبنیان استخراجی تلاشهای مهمی صورت گیرد تا با همکاری وزارتخانه صمت به پهنههای جدید و ورود به استخراج از معادن عمیق و نیمهعمیق دست یابیم. مثلا در زمینه استخراج تلاش خواهیم کرد طی امسال و سال آینده میزان آن را مطابق با شاخصههای منابع پرعیار ضمن کیفیسازی به میزان قابل توجهی افزایش دهیم.
همچنین در این حوزه مقرر شده مجموعه مدیریت شرکت چادرملو ضمن تحقق و افزایش ظرفیتهای جدید، اقدام به تولید آهناسفنجی و ذوب در قالب طرح توسعه نماید.
بدونشک افزایش تولید و از طرفی رشد قیمتها باعث شده تا پیشبینی سود چادرملو حداقل ۳۰ درصد نسبت به برنامه افزایش یابد که این خود خبر بسیار مهمی برای سهامداران است.
او در ادامه با ارایه گزارشی به تشریح تولید در چشماندازی توسعه شرکت معدنی و صنعتی چادرملو پرداخت که نظر به اهمیت موضوع، متن کامل آن را باهم میخوانیم:
چشمانداز توسعه شرکت معدنی و صنعتی چادرملو و محورهای هدف پروژهای
اجرای پروژههای فوق آثار بسیار ارزشمندی را خواهد داشت که بهطور مختصر به رئوس آن به شرح ذیل پرداخت:
الف: افزایش سرمایه، رشد و توسعه اقتصادی پایدار و موزون در شرکت و زنجیره ارزش ذینفعان
ب: جهشتولید با توسعه صنایع معدنی و صنایع وابسته در کشور خصوصا در سالجاری
ج: توسعه صادرات کالاهای فرآوری شده و جلوگیری ار خام فروشی
د: افزایش اشتغالزایی، نتیجه قطعی توسعه ظرفیت، تولید و صادرات (مستقیم و غیرمستقیم)