

ترجمه: محمدحسین نشاطی

این مقاله روابط آماری بین شدت مصرف فولاد و سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) را بر پایه دادههای ۱۰ کشور منتخب بر اساس نمونهگیری قضاوتی از انجمن جهانی فولاد شناسایی میکند. دادههای اقتصادی مانند GDP، درآمد ناخالص ملی (GNP)، GDP سرانه، مخارج دولت، سرمایهگذاری، صادرات کالا و خدمات و تولید بهدست میآیند. بر اساس تحلیل رگرسیون و کاوش دادههای اقتصادی، این رابطه از نظر طبقهبندی توسعه اقتصادی متفاوت است. ما الگویی از شکل موج را از نظر همبستگی و معناداری بین شدت مصرف فولاد و GDP سرانه در امتداد طبقهبندی اقتصادی کشور پیدا کردیم. هر طبقهبندی نشان میدهد که کشور نیاز به ارتقای اقتصاد مرتبط با فولاد مورد نیاز یا صنعت غیرمرتبط با فولاد و سیاست دولت توام با آن دارد.
گروه رسانهای پردازش – فولاد نقش اساسی در توسعه بخش تولید ایفا میکند، زیرا ماده انتخابی بسیاری از عناصر تولید است. نویسندگانی بیان میکنند که گذارهای پویا در اقتصاد با دارایی کلیدی در زمینه تولید و موقعیت سیاسی، محرکی است که بیشترین تأثیر را در دستیابی به پایداری (زیستمحیطی) دارد. این یکی از محرکها با هدف کاهش تغییرات آبوهوایی در زمینه صنعت تولید است.
نویسندگانی توضیح میدهند که رشد بخش تولید ممکن است سایر بخشها را ترغیب به رشد کند. علاوه بر این، سهم بیشتر بخش تولید در اشتغال، پسانداز ناخالص خصوصی و انباشت تکنولوژی را افزایش میدهد. بر این اساس، نویسندگانی بیان میکنند که بخش تولید انگیزهای برای پسانداز ناخالص خصوصی و انباشت سرمایه، عوامل تعیینکننده ارزشمند رشد اقتصادی از طریق صنعتی شدن ایجاد میکند. اثرات پیوندی و سرریز در تولید قویتر از کشاورزی یا معدن است. اثرات پیوندی به پیوندهای مستقیم رو به عقب و رو به جلوبین بخشهای مختلف اشاره دارد که اثرات جانبی مثبتی را برای سرمایهگذاری دربخشهای معین ایجاد میکند. اثرات جانبی با ورود به بازار کارآفرینی همراه است و اطلاعاتی در مورد مزیت نسبی نهفته کشور ایجاد میکند. اثرات سرریز به جریانهای دانشآزاد بین بخشها اشاره دارد. اینها موارد خاصی از اثرات جانبی هستند که به سرمایهگذاری در دانش و تکنولوژی اشاره دارند. فرض بر این است که اثراتپیوندیو سرریز در تولید قویتر ازسایر بخشهابه جز خدمات و کشاورزی است.
در سال ۲۰۱۷، شرایط صنعت فولاد جهانبهبود یافت که نشاندهنده بازگشت بهتقاضا و تولید جهانی فولاد است، امابنیادهای بازار فولاد از سال ۲۰۱۹ بهطور قابلتوجهی تضعیف شدند. رشد تولید فولاد در همه مناطق به جز آسیا و خاورمیانه منفی شده است. تضعیف فعالیت اقتصادی جهانی، دورنمای نامشخص برای رشد تقاضای فولاد و افزایش سرمایهگذاریهای ظرفیت جدید در برخی مناطق همچنان چشمانداز بازار جهانی فولاد و ظرفیت مازاد را تیره و تار میکند.این پدیده افزایشی رامیتوان بافرضیه شدت مصرف که شدت مصرف فولادI-U (یعنی سرانه کل مصرف فولاد به ازای GDP سرانه) را تعیین میکند توضیح داد. در ابتدا توسط انجمن بینالمللی آهنوفولاد (اکنون انجمن جهانی فولاد) معرفی گردید اما سپس رایج شد.
بر اساس فرضیه I-U، شدت مصرففولاد به توسعه اقتصادی متکی است،اما اعتقاد بر این است که این وابستگی بهصورت خطی نیست.دلیل آن چرخه توسعه اقتصادی است. رشد فاز صنعتی شدن بالایی در کشورهای نسبتا فقیرتر وجود دارد که حاکی از مقدار بالای I-U است. از آنجا که صنعتی شدن اشباع شده است،معمولاً برای کشورهای توسعهیافته به خدمات سوق پیدا میکند،که به معنای بلوغ برای کاهش I-U با افزایش GDP است.
فولاد یکی از فلزات برجسته است که بهطور گسترده برای توسعه صنایع استفاده میشود، بنابراین، همبستگی بین مصرف فولاد و اقتصاد وجود دارد. شدت مصرف فولاد از این فرضیه پیروی میکند. دارای ارتباط U-شکل معکوس با GDP است.نقطهای از GDP سرانه بهعنوان نقطه اوج وجود دارد که در آن شدت مصرف فولاد شروع به کاهش میکند. این شرایط به این دلیل است که I-U برای یک کشور تابعی از ترکیب محصول تولیدی آن است که به نوبه خود بهGDP سرانهبستگی دارد، درحالیکه اجزای GDP شامل مصرف شخصی، سرمایهگذاری، مخارج دولتی و خالص صادرات است.
فرضیه I-U بر روی چند فلز آزمایش شده است، برای مثال، فولاد، آلومینیوم، مس، سرب، فولاد، روی و نیکل.باوجود مطالب منتشرشده در مورد I-U، تحقیقات خاصی در مورد رابطه بین I-U و GDP سرانه از نظر طبقهبندی توسعه اقتصادی (از یک کشور با درآمد کم به یک کشور با درآمد بالا) هنوز وجود ندارد.شکافها بهویژه در ارتباط با نقش صنعت فولاد درتوسعه اقتصادی و تأثیراتآن بر سایر صنایع،تفاوتهای صنعتی بینکشورهایی که در مراحل مشابه توسعه هستند و پیشبینی صنعت فولاد مورد نیاز و توسعه صنعت مرتبط بر اساس همبستگی و معناداری است.
این تحقیق رابطهبین I-U و GDP متمایزشده بر اساس طبقهبندی توسعه اقتصادی را نشان میدهد که ممکن است با مطالعات قبلی متفاوت باشد. همچنین اقتصاد، صنعت عمومی و صنعت فولاد را تشریح میکند و نقشهای مورد نیازI-U را برای توسعه صنایع و تحول اقتصاد در توسعه اقتصادی که در مطالعات قبلی مورد توجه قرار نگرفتهاند، آشکار میکند.
هدف اصلی این مقاله تشریح I-U و ارتباط آن با توسعه اقتصادی است. I-U در صنایع فولاد مرتبط چقدر بر توسعه اقتصادی تأثیر میگذارد؟ آیا در بین کشورهایی که شرایط اقتصادی متفاوتی دارند، در مورد تأثیرات I-U بر توسعه اقتصادی تفاوت وجود دارد؟ چه صنایعیدر رابطه با I-U و GDP سرانه باید در کشوری باتوسعه اقتصادی خاص توسعه یابد؟
همبستگی آشکار شده و سطح معناداری آن بر اساس توسعه اقتصادی کشور مربوطه مشخص میشود. الگوی آن بهصورت یک شکل موج از نظرهمبستگی و معناداری بین شدت مصرف فولاد و GDP سرانه در ارتباط با طبقهبندی اقتصادی کشور نشان داده شده است. موقعیت یک کشور در شکل موج نشاندهنده نقش صنعت فولاد در توسعه اقتصادی، چگونگی تحول آن در صنایع مرتبط و چگونگی روی آوردن به صنعت خدمات همراه با توسعه اقتصادی است.
مصرف و اقتصاد فولاد
در سال ۲۰۱۹، توزیعمصرف ظاهری فولاددر جهان متشکل بود از: چین (۵۱/۳ درصد)،سایر کشورهای آسیا (۹/۹ درصد)،اتحادیه اروپا (۹/۰ درصد)،نفتا (۷/۶ درصد)، هند (۵/۷ درصد)، ژاپن (۳/۶ درصد)، CIS (3/3 درصد)، سایر کشورهای اروپا (۱/۹ درصد) و سایرین (۷/۶ درصد).فعالیتهای اقتصادی کهمصرف بالای فولادرا در قالب کالاهای سرمایهایو زیرساختها جذب میکنند، بخشهای تولیدی و ساختمانی هستند. در کشورهای توسعهیافته، فعالیت اقتصادی که بهصورت GDP نشان داده میشود، افزایش بالایی را تجربه نمیکند یا سال به سال ثابت میماند. در مقابل، کشورهای در حال توسعه تمایل به ازدیاد دارند.
در ابتدا، کشورهای در حال توسعه بهطور تجربی شروع به ساختوساز کردند که در آن رشد مصرف فولاد با جذب بالا در بخشهای تولید و صنعت ساختمان رخ داد. در ضمن در مرحله بلوغ یا پس از تبدیل شدن به کشوری توسعهیافته، رشد مصرف فولاد راکد یا کٌند شده وتوسعه را به سایر بخشها مانند صنعت خدمات و تجارت سوق میدهد.
نویسندهای این پدیده الگوهای مصرف وفعالیت اقتصادی را با استفاده از I-U توضیح میدهد که بهصورت تقاضا یا مصرف فولاد در یک دوران معین به ازای هر واحد GDP تعریف میشود. نویسندگانی یک رابطه تجربی و معمول را در قالب یک منحنی “U” معکوس بین I-U و GDP سرانه پیشنهاد میکنند. مشخصه منحنی “U”معکوس درشکل (۱) نشان میدهد که افزایش شدت مصرف فولاد با GDP سرانه متناسب نیست. افزایش I-U تنها پس از رسیدن به نقطه معینی از GDP سرانه به سرعت اوج میگیرد.
برعکس، I-U تمایل به رکود (سکون) یا حتی کاهش در درازمدت دارد. فاز اولیه مصرف فولاد با شدت بالا، فاز صنعتی شدن نامیده میشود. در مرحله بعدی، صنعتی شدن به بخشهایی سوق پیدا کرده است که بهشدت از خدمات و تکنولوژی استفاده میکنند. در پایان مرحله،شدت مصرف فولاد کٌند میشود، گرچه هنوز از نظر اسمی بالا است. ژاپن نمونهای از کشوری است که در درازمدت کاهش شدت مصرف فولاد را تجربه کرده است. دلیل آن تغییر در صنعت ازتولید به صنعت مبتنی بر خدمات وتکنولوژی است.

همانطورکه شکل (۱) نشان میدهد، وضعیت I-U نسبت به GDP سرانه متفاوت است. بنابراین، لازم است نقش صنعت فولاد با بررسی تعامل بین I-U، صنایع مرتبط و توسعه اقتصادی توضیح داده شود.
I-U
I-U به صورت نسبت مصرف سرانه فولاد به GDP سرانه تعریف میشود. اگر y نشاندهنده مصرف سرانه فولاد و x نشاندهنده GDP سرانه باشد، آنگاه:
ما از مدل سنتی پایه ویک نسخه بسط یافته توسط نویسندگانی برای تخمین I-U استفاده میکنیم. مدل پایه فرض میکند که I-U برای یک کشور تابعی از خروجی ترکیب محصول کشور است که به نوبه خود به GDP سرانه بستگی دارد. این از نظر کارکردی بهصورت زیر بیان میشود:
I-U توسط اجزای درونزای GDP سرانه واقعی تعیین میشود.
براساس بیان نویسندگانی، یافتن همبستگی بین I-U و اجزایGDP مانند مصرف شخصی، سرمایهگذاری، هزینههای دولت و خالص صادرات ضروری است.
با درنظر گرفتن تأثیرات اجزای GDP،فرمول جدیدی از I-U ایجاد میکنیم که آنها را در خود جای میدهد:
µ۰، µ۱، µ۲، µ۳ و µ۴ پارامترهایی هستند که باید تخمین زده شوند. مصرف نهایی سرانه شامل مصرف شخصی و مخارج دولتی سرانه است.

چارچوب مدل برای تحلیل شدت مصرف فولاد
این مقاله به دو دسته چارچوب برای تحلیل I-U به شرح زیر تقسیم میشود.
در ابتدا،همبستگی بین I-U و GDP سرانه واقعی را ارائه میدهد و الگوی یک شکل موج را از نظر همبستگی و معناداری بین I-U فولادو GDP سرانه در امتداد طبقهبندی اقتصادی کشور نشان میدهد. ثانیاً از مدل جامع I-U استفاده میکند که رابطه بین I-U و GDP سرانه، مخارج سرانه دولت، سرمایهگذاری سرانه، صادرات کالا و خدمات سرانه و تولید سرانه را بههمراه طبقهبندی اقتصادی کشور درنظر میگیرد.
تحلیل این دو مقوله تقویتکننده و مکمل دستیابی به هدف اصلی این تحقیق است.
طبقهبندی کشور و مراحل اقتصادی توسعه
طبقهبندی کشور توسط سرانه “درآمد ناخالص ملی (GNI)” تعیین میشود که به رشد اقتصادی در مرحله توسعه آن بستگی دارد. GNI برابر با GDP به اضافه خالص درآمد از خارج کشور است. نویسندهای مفهوم رشد اقتصادی را ارائه داده و استدلال میکند کهمراحل متوالیاقتصادی مدرنیزاسیونرا میتوان دریک جامعه شناسایی کرد.او پنج مرحله رشد (جامعه سنتی، پیششرطهای جهش، جهش، حرکت تا بلوغ، و دوران مصرف انبوه بالا) را شناسایی میکند که خطی و بهسمتتوسعه بالاتر تکاملی هستند که درشکل (۲) نشان داده شدهاند. کشوری با مرحله رشد بالاتر پسانداز و سرمایهگذاری بیشتری در صنعت دارد.
پنج مرحله رشد مدل “روستو(Rostow)” با طبقهبندی بانک جهانی از توسعه اقتصادی کشور، که شامل درآمد پایین، درآمد متوسط پایین، درآمد متوسط بالا و پردرآمد است، مطابقت دارد.
جامعه سنتی
براساس طبقهبندی بانک جهانی، یک کشور کم درآمد دارای سرانه درآمد ناخالص ملی (GNI) کمتراز یک هزار و ۳۶ دلار است.درآمدهای پایین اغلب با ویژگیهای دیگری همراه است که عبارتند از: نابرابری شدید، مراقبتهای بهداشتی و آموزش ناکافی، بیکاری بالا،وابستگی شدید به کشاورزی و رشد سریع جمعیت.
از این ویژگی،کشورهای کم درآمددر مراحل توسعه اقتصادی “روستو” به مرحله اولجامعه سنتی منتسب میشوند.
بر اساس “مدل روستو”،در مرحله جامعه سنتی،نظام اقتصادی ساکن است و کشاورزی بااشکال سنتی کشت غالب است. بهرهوری از نظر کار نفر- ساعتی در مقایسه بامراحل رشدبعدی کمتر است. جامعه سلسله مراتب را مشخص میکند، بنابراین تحرک عمودی و همچنین اجتماعی کم است. بخشهای تولیدی و خدماتی وجود ندارند.
پیششرطهای جهش
اقتصادهای با درآمد متوسط پایین، آنهایی هستند که GNI سرانه (محاسبهشده بااستفاده از روش اطلس بانک جهانی)، بیش ازیک هزار ۳۶ دلار اما کمتر از چهار هزار و ۴۵ دلار دارند. این اولین مرحله از تحول کشورهای کم درآمد بهشدت وابسته به کشاورزی با حرکت بهسمت صنعت است و نیاز به مصرف فولاد بیشتری پیدا میکنند. براساس مدل روستو، این یک پیششرط جهش از مرحله انتقالی با یک دوران یادگیری است که یک کشور را از یک جامعه سنتی به مدرن سوق میدهد. در طی این مرحله، سرمایهگذاری رشد میکند و آنها توسعه پویا را آغاز میکنند. این نوع رشد اقتصادی نتیجه انقلاب صنعتی است. درنتیجه این تحول، از جمله توسعه کشاورزی، نیروی کار بخش اولیه به مازاد (بیکار) تبدیل میشود. یک لازمه برای “پیششرطهای جهش”، انقلاب صنعتی است که ممکن است یک قرن طول بکشد.
جهش
اقتصادهای با درآمد متوسط بالا، اقتصادهایی هستند که GNI سرانه (بر اساس روش اطلس بانک جهانی)، بیش از چهار هزار و ۴۶ دلار اما کمتر از ۱۲ هزار و ۵۳۵ دلار دارند. در این طبقهبندی، کشورها صنایع را ایجاد و تقویت میکنند و فولاد بیشتری نسبت به صنایع مرتبط مصرف میکنند که منتج به مزیت رقابتی ملی آنها میشود. بر اساس “مدل روستو”، این مرحله جهش توسعه اقتصادی است. آغاز جهش را معمولاً میتوان در یک محرک شدید، مانند یک انقلاب سیاسی، یک نوآوری تکنولوژیکی، یا یک تغییر بهویژه مطلوب یا نامطلوب در محیط بینالمللی ردیابی کرد. این مرحله با رشد اقتصادی پویا مشخص میشود. ویژگی اصلی این رشد اقتصادی، رشد خودکفا است که نیازی به نهادههای برونزا ندارد. چند صنعت پیشرو میتوانند از توسعه حمایت کنند. بهطورکلی، “جهش” ممکن است دو تا سه دهه طول بکشد.
حرکت تا بلوغ و دوران مصرف انبوه بالا
اقتصادهای پردرآمد آنهایی هستند که دارای سرانه GNI (محاسبهشده با استفاده از روش اطلس بانک جهانی)، ۱۲هزار و ۳۷۵ دلار یا بیشتر هستند.
بر اساس مدل روستو، کشورهای با درآمد بالا در مراحل حرکت تا بلوغ یا دوران مصرف انبوه بالا هستند. مشخصه آن سرمایهگذاری مستمر ۴۰ تا ۶۰ درصد است. پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیکی بر این مرحله غالب است. اشکال جدیدی از صنایع مانند صنایع نئوتکنیکال ظهور میکنند. روستو این مرحله چهارم را بهعنوان دورانی تعریف میکند که یک جامعه بهطور مؤثر طیفی از تکنولوژی مدرن را در منابع خود بکار میگیرد.
دوران مصرف انبوه بالا آخرین مرحله از مدل توسعه پنج مرحلهای روستو است. کشورهای بسیار کمی به این مرحله رسیدهاند. این جامعهدارای وفورو قدرت مصرفکننده است.در اینجا، بیشتر بخشهای جامعه در رفاه زندگی میکنند و به مردم هم فراوانی و هم مجموعهای از گزینهها پیشنهاد میشود.