


گروه رسانهای پردازش – ارتباط بین تولید فولاد و محرکهای تقاضا (جمعیت و تولید ناخالص داخلی (GDP)) مدت طولانی بهصورت واضح شهودی و شدت مصرف فولاد (تن فولاد سرانه یا تن فولاد بر واحد GDP و در سال) بهعنوان شاخصی از قدرت اقتصادی درنظر گرفته شده است. آنها منحنیهای شدت مصرف (IoU)، یعنی شدت مصرف نسبت به GDP سرانه را تشکیل میدهند، دو مثال از آنها در شکل (۲) و شکل (۳) نشان داده شده است: آنها تغییرات شدت مصرف فولاد را بهترتیب بر واحد GDP و سرانه در یک کشور واحد یا در جهان نشان میدهند. آنها این واقعیت را نشان میدهند که شدت مصرف فولاد در طی دوره ساختوساز یک اقتصاد مدرن به دلیل ساخت زیربناهای سنگین افزایش مییابد، سپس هنگامی که فولاد فقط برای تولید کالاهای مصرفی یا برای حفظ زیربناهای موجود ضروری باشد، به وضعیت ثبات میرسد و رو به کاهش میرود. بخش دوم این منحنی زنگی ناهمسازی مصرف مواد و GDP را که یکی از ویژگیهای کلیدی اقتصادهای فرامدرن است نشان میدهد.


اما، این نوع مدل، بر اساس جریان فولاد، هنوز هم یک همسازی قوی بین فولاد و اقتصاد را نشان میدهد. اخیرا، انجمن MFA مدل متفاوتی را پیشنهاد کرده که ارتباط بین سهام فولاد (سرمایه) را نسبت به جریان فولاد (مصرف) و فعالیت اقتصادی نشان میدهد. این مدل ناهمسازی قویتری را ارائه میدهد. دادهها به اندازه کافی دقیق نیستند که بتوان مدل جریان یا سهام را به عنوان بهترین، نزدیکترین به واقعیت ثابت کرد و با احتمال زیاد آنچه به عنوان پارامتر کنترلکننده مشاهده میشود احتمالا ترکیبی از جریان و سهام است (شکل۴).

اگر تمایز دو مدل بر اساس دادههای تاریخی دشوار باشد، آنها به پیشبینیهای بسیار متفاوت آینده منجر میشوند، به شکل (۵) و شکل (۶) و روندهای بلندمدت مراجعه نمایید (ثبات در مدل سهام، تا سال ۲۰۲۰ بدست میآید، درحالیکه در مدل جریان رشد تا فراتر از ۲۰۵۰ هم ادامه مییابد). بنابراین، پیشرفت در درک اینکه چگونه نظام جهانی واقعا براساس شواهد تجربی عمل میکند، ارزشمند است.


تغییرات شدت مصرف فولاد در جهان بر هر واحد PIB در شکل (۷) و بر سرانه در شکل (۸) نشان داده شده است. این تغییرات دورهای از سال ۱۹۵۰ تا سال ۲۰۰۸ را پوشش میدهد و بخش فرونشینی در منحنی مربوط به”۴۰ سال رقتانگیز” است، زمانی که رشد تولید فولاد در اواسط دهه ۱۹۷۰ بدون تغییر بود تا زمانی که رشد چین روند را به رشد برگرداند. این سخنرانی روایتی را بیان میکند که برای روایت هر کشور یکسان است: اولین شکل زنگ در منحنی بهدلیل تغییرات کشورهای توسعهیافته از بازسازی، در طی ۳۰ سال درخشان پس از جنگ جهانی دوم، تا پس از بازسازی، جامعه فرامدرن است، درحالیکه پیک دوم به دلیل اقتصادهای نوظهور است که از مسیر کشورهای توسعه یافته با ۵۰ سال فرونشینی (تاخیر) و از سینتیک تسریع شده پیروی میکند.


با تفسیر قلهها در منحنیهای شدت مصرف فولاد، وضعیت فعلی اقتصاد پیشبینی میشود. چرخههای کوتاه مدت در پراکندگی دادهها، حتی جنگها نامشخص میشوند، اما چرخههای درازمدت که معمولا به عنوان بحران یا رکود تلقی میشوند، در روند درازمدت نیز مشاهده میگردند: در شکل (۹)، رکود بزرگ سال ۱۹۲۹، به اصطلاح بحران نفتی بسیار واضح در شکل منحنی دیده میشوند؛ وضعیت بحران سال ۲۰۰۸ همچنان مورد جدل است، آیا بحرانی کوتاه مدت یا بحرانی بزرگ است.
