



نویسنده: اميرحسين يوسف بيگى
مدير بازرگانى شركت ويستا آسمان
۴- Marbles: Deok-su تقریباً وقتی با دوست گانگستری خود بازی میکرد شکست خورد، بنابراین او از نگهبان خواست به آنها اجازه دهد یک بازی دیگر انجام دهند. اجازه داده شد و دیوک سو تصمیم گرفت یک بازی پرتاب انجام دهند که فکر میکرد شانس بیشتری برای برنده شدن دارد و او انجام داد.
درس برای مدیران: با نقاط قوت خود بازی کنید. آیا در پیگیری سفارشات و استعلامها عالی هستید اما در مورد صدور پیشفاکتور برای مشتری وحشتناک هستید؟ سعی نکنید همه کارها را انجام دهید. اجازه دهید شخصی از کارکنان شما که در این زمینه مهارت دارد، عالی باشد. همه شادتر خواهند بود، شما در یک میلیون وظیفه دفن نخواهید شد وکسب و کارتان در کل هموارتر اجرا می شود. (درس دیگری از این بازی این است که همیشه به خودتان پایبند باشید، این فقط یک توصیه منطقی است.)
درس برای مدیران: به حرف متخصصان خود گوش دهید! دلیلی وجود دارد که آنها را استخدام کردهاید. کارشناسان شما در صورت بروز مشکل جهت رفع آن بیشتر از شما ندانند کمتر از شما نمی دانند و حتما برای رفع آن تلاش میکنند. یاد بگیریم همانطور که دیگران با اعتماد کردن به شما فضا برای رشد شما را فراهم کردند (هرچند نواقص و ضررهایی را برای شما بعضا خواهد داشت) شما نیز همین رفتار را با پرسنل خود داشته باشید. اعتماد به عنوان یک عنصر ضروری برای ایجاد بهرهوری در محل کار دیده میشود. اعتماد به کارشناسان به این معنی است که به آنها اجازه میدهید به کار خود ادامه دهند و بهترین کار را انجام دهند، به جای اینکه از آنها بخواهید مرتباً با شما تماس بگیرند. وقتی اعتماد وجود داشته باشد، بهرهوری شتاب میگیرد، روحیه تقویت میشود و کار در میان هرج و مرجها به مکان مثبتتری تبدیل میشود. اعتماد هر فرد در سازمان این امکان را میدهد تا با چالشهای پیشرو مقابله کند.
درس برای مدیران: درس برای مدیران: اینجا چیزی به ذهن من نمیرسد. ممنون میشم شما برداشتتان را از این بازی برای ما به آدرس ایمیل info@vistaseman.com ارسال کنید.
در این سریال در کسب و کار و بازاریابی هم میتوان الگو برداری کرد که در به چهار مورد آن اشاره میکنیم:
راستش را بخواهید، بازاریابی دهان به دهان چیزی است که معمولاً هنگام بازکردن یک کتاب بازاریابی ۱۰۰ ساله در مورد آن میخوانید. این یک تکنیک کلاسیک تماموقت محسوب میشود. همچنین پیشبینی یا ایجاد مصنوعی برای بازاریابان بسیار دشوار است زیرا ترکیبی از شانس و زمانبندی کامل همراه با آن است. Squid Game ثابت میکند که بازاریابی دهان به دهان میتواند عامل اصلی در تبلیغات باشد. متاسفانه شرکتهای بازاریابی نمیتوانند به طور واقعی کلمه دهان را بخرند، بنابراین معمولا به صورت ارگانیک عمل میکنند، اما با وجود رسانههای اجتماعی که در دسترس برندها هستند، اکنون کسب و کارها میتوانند تلاش کنند که موجی از گرایشها یا شایع پراکنی برای رسیدن به بازاریابی دهان به دهان به دست آورند. یک سریال یا فیلم میتواند همراه با روندها و الگوهای رفتاری به یک نتیجه قطعی منجر شود. تقریباً شما را مجبور میکند که تماشای نمایش را انجام دهید تا بتوانید با جامعه اطراف خود ارتباط برقرار کنید و شوخیهای فرعی فرهنگی که گفته میشود را درک کنید. این یک احساس قوی از FOMO (ترس از دست ندادن) عدم امکان پیوستن به مکالمه بین همسالان را ایجاد میکند. خود این مفهوم جدید نیست؛ با این حال بازاریابی دهان به دهان یک نمایش تلویزیونی در چنین سرعتی شتابزده چیزی است که قبلا ندیده بودیم. نکته اخلاقی این داستان این است که هیچ فعالیت تبلیغاتی مبنیبر هیچ مقیاسی نمیتواند موفقیت را به گونهای انجام دهد که ماهی مرکب با استفاده از دهان به دست آورد و یک روانشناسی وجود دارد که از این کار پشتیبانی میکند. انسانها از طریق به اشتراک گذاشتن مطالب با خانواده و دوستان خود که در نظرشان فوقالعاده، خندهدار یا احساسی است، لذت میبرند، بهطوریکه به عنوان فردی دلسوز به نظر میرسند، فردی که میخواهد در بین همسالان خود ارتباط برقرار کند یا به عنوان یک پیشگام شروع به گفتوگوی عالی کند. در مورد یک موضوع جدید صحبت کند و یک مکالمه بزرگ در مورد یک موضوع جدید را آغاز کند.
شبکههای اجتماعی نه تنها شیوهای را که برندها باید با مخاطبان خود تعامل داشته باشند از نو آغاز کرد، بلکه یک استاندارد جدید برای اینکه چگونه شرکتها باید به مصرف کنندگان خود نزدیک شوند ایجاد میکند. امروزه برای یک برند بزرگ قابل قبول و حتی بسیار مهم است که بدون نیاز به حرفهای بودن در مورد یک پست اظهار نظر کند. در واقع برندهای جدی که رویکردی غیررسمی در این پلتفرمها دارند از تمجید و توجه بیشتری برخوردار میشوند و درنتیجه تاثیرات رایگان بالاتری را برای آنها به دنبال خواهد داشت. اما این فقط در مورد نظرات نیست. اگر بتوانید با رویارویی با مارک تجاری خود در هر شبکه اجتماعی خوش شانس باشید، به احتمال زیاد اگر کارتهای خود را به درستی بازی کنید از نظر آگاهی و مشارکت نام تجاری بسیار سود خواهید برد. Squid Game حجم زیادی از جذابیت را در شبکههای اجتماعی به دست آورد و تقریباً ارتشی از بینندگان را تشکیل داد که از جوکهای داخلی حمایت میکنند و آنها را به اشتراک میگذارند، صحنههای مورد علاقه خود را دوباره خلق میکنند، یک حرکت طنزآمیز به آن اضافه میکنند یا فقط با نسخههای خودشان دوئت یا پاسخ میدهند. مزیت بزرگ بازی ماهی مرکب این است که تنها راه درک شوخیهای وایرالی این است که به دلیل خاص بودن آنها، برنامه را تماشا کنید. این می تواند برای یک استراتژی بازاریابی عالی عمل کند. کمپین خود را آنقدر منحصربهفرد و خاص کنید که مخاطبان خود را به حامی داستان تبدیل کنید و خارج از محدوده فکر کنید.
این نمایش بر اساس رویدادهای افرادی به شدت فقیر است که دعوت شدهاند تا در بازیهایی با مضمون کودکانه با پیامدهای مرگباری روبرو شوند و در صورت باخت عواقب مهلکی در پی داشته باشد. اکثر ما تا به حال در مورد بازیهایی که شرکتکنندگان برای موفقیت در آنها تلاش کردند نشنیدهام و همچنین با فرهنگ کرهجنوبی آشنایی خاصی نداریم اما این سریال بینندگان را در سطح عاطفی اولیه انسانی جذب میکند تا همه بتوانند با معضلات شخصیتها و ایجاد ارتباط با آنها ارتباط برقرار کنند.
اگر چنین باشد، اختلافات فرهنگی اهمیتی ندارد. بنابراین برندها محصولات خود را میفروشند، آنها احساساتی را که شما با این محصول دارید میفروشند و این احساسات انسانی علیرغم زمینه قومی نژادی، عمومی هستند.
به طور کنایهآمیزی، در کمتر کشوری در دنیا قبل از شروع کار در مقایسه با دیگر نمایشهای بزرگ شرکتهای بزرگ فیلمسازی داخلی و خارجی، تقریبا هیچگونه مطبوعات و یا بازاریابی نداشته است، اما این سریال موفق شد به موضوع سال بسیاری از کشورها در پاندمی کرونا تبدیل شود. چگونه؟
۴- تا زمانی که مصرفکنندگان یا برندهای تجاری به ما نشان ندهند، نمیدانیم واقعاً چه میخواهند.
فیلمنامه بازی Squid Game از سال ۲۰۰۹ نوشته و سالها تلاش نویسنده برای به دست آوردن آن انجام شده است اما هیچکس نمیخواست چنین داستانی غیرواقعی و خشونتآمیزی تولید کند. اما در واقع اکنون زمان مناسبی برای انتشار چنین نمایشی بود زیرا تماشاگران از نمایشهای سبک کپی پیست که در حال حاضر در همه سرویسهای پخش موجود است خسته شدهاند. شکافی در بازار وجود دارد، فرمتهای جدید و شجاع مانند Squid Game شانس بسیار خوبی برای موفقیت دارند، اما هیچکس واقعا نمیتواند پیشبینی کند که مشتریان بعدی چه میخواهند، تا اینکه به ما نشان دهند و یا آنها در معرض چیزی هستند که ممکن است برای آنها جالب باشد. گاهی اوقات برندها باید از هنجارهای متداول خود خارج شوند تا به جای انجام تحقیقات بازار به چیزی کاملاً جدید دست یابند، سپس نظرسنجی از مصرفکنندگان، سپس بر اساس این نتایج بخشهای تحقیق و توسعه خود را ارائه دهند ودر انتها سپس محصول را به بازار عرضه کنند و آن را از طریق رسانههای اجتماعی تقویت میکنند.
یکی از استراتژیهای دیگر بازاریابی که میتوان در این مطلب به آن اشاره کرد نزدیکبینی بازاریابی است. رویکردی کوتهبینانه و درونگرا برای بازاریابی است که به جای تمرکز بر بازاریابی از دیدگاه مصرفکنندگان، بر برآورده کردن نیازهای فوری شرکت تمرکز دارد. زمانی که یک شرکت بیشتر بر فروش تمرکز میکند تا بازاریابی یا نیازهای مصرف کنندگان، آن موقع است که نزدیکبینی بازاریابی ظاهر میشود.
جمعبندی:
همانطور که توماس ادیسون گفته بود (نور الکتریکی از بهبود مستمر شمعها حاصل نمیشود) و گاهی اوقات برای پرورش و رشد، نوآوری درست اهمیت بسیاری دارد. بنابراین برندها یا میتوانند به مصرفکنندگان گوش دهند زیرا آنچه را که از یک نام تجاری میخواهند نشان میدهند یا با چیزی کاملا جدید به آنها نزدیک میشوند، چون در واقعیت، انسانها گاهی واقعا نمیدانند ما چه میخواهیم، تا زمانی که چیزی به آنها داده شود. بهترین مثال برای این مورد آیفون است. هیچ کس در ابتدا درخواست آیفون نداشت و مصرفکنندگان از تلفنهای نوکیا خود راضی بودند، تا اینکه اپل آن را در معرض دید آنها قرار داد. ما در ویستا آسمان بهعنوان یکی از با تجربهترینها در صنعت فولاد سعی میکنیم پیشتاز و متمایز باشیم.