


گزارش اختصاصی گروه رسانهای پردازش- افزایش اخیر قیمت مولیبدن را نباید صرفا یک رشد مقطعی ناشی از رونق بازار فولاد یا جهش قیمت محصولات جانبی تلقی کرد.
این روند نشان میدهد که فشارهای ناشی از رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی بهتدریج به سایر مواد با کارکردهای صنعتی مشابه نیز سرایت کرده است.
افزایش قیمت مولیبدن قابلتوجه بوده است. بر اساس شاخص قیمت نقدی صندوق بینالمللی پول (IMF)، قیمت این فلز در ماه مه ۲۰۲۶ به ۶۵ هزار و ۵۰۳ دلار به ازای هر تن رسید که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۴۸/۹ درصد افزایش نشان میدهد؛ به عبارتی، قیمت آن از حدود ۲۰ دلار به ازای هر پوند به نزدیک ۳۰ دلار به ازای هر پوند رسیده است. این رشد صرفا ناشی از افزایش تقاضا نیست، بلکه بیانگر شکلگیری «حق بیمه امنیت عرضه» برای فلزات آلیاژی مورد استفاده در صنایع پیشرفته است.
درک این روند بدون توجه به تنگستن امکانپذیر نیست. سختی، چگالی بالا و مقاومت حرارتی این فلز باعث شده است که جایگزینی آن در کاربیدهای سیمانی، ابزارهای برشی، تجهیزات حفاری، صنایع دفاعی، هوافضا، مهمات نفوذگر و کاربردهای دمای بالا بسیار دشوار باشد.
اما تنگستن در عین حال یکی از متمرکزترین فلزات صنعتی از منظر ژئوپلیتیکی است؛ زیرا چین بخش عمده استخراج، فرآوری و عرضه صادراتی آن را در اختیار دارد. بنابراین، برای کشورهای غربی، نگرانی دیگر تنها افزایش قیمت نیست، بلکه دسترسی به این ماده معدنی به مجوزهای صادراتی و تصمیمات سیاسی وابسته شده است.
این نگرانی در فوریه ۲۰۲۵ آشکارتر شد؛ زمانی که چین صادرات کالاهای مرتبط با تنگستن، تلوریوم، بیسموت، ایندیوم و مولیبدن را مشمول محدودیتهای صادراتی کرد. این اقدام برای مصرفکنندگان پاییندستی به معنای افزایش ریسک دریافت مجوز، طولانیتر شدن زمان تامین و افزایش عدماطمینان در زنجیرههای تامین صنایع دفاعی، الکترونیک، هوافضا، تجهیزات معدنی و انرژی پاک بود.
البته مولیبدن را نمیتوان جایگزینی کامل برای تنگستن دانست. در بسیاری از کاربردهای صنایع سخت و دفاعی، ویژگیهایی مانند سختی، مقاومت سایشی، چگالی و پایداری حرارتی کاربید تنگستن هنوز بیرقیب است.
آنچه در عمل رخ میدهد، بازطراحی متالورژیکی مواد است؛ فرآیندی که در آن تولیدکنندگان تلاش میکنند با کاهش مصرف تنگستن، طراحی مجدد آلیاژها، استفاده از کاربیدهای جایگزین و اصلاح استانداردهای فنی، عملکرد محصولات را در شرایط محدودیت عرضه حفظ کنند.
در چنین شرایطی، مولیبدن اهمیت راهبردی بیشتری پیدا میکند. کاربید مولیبدن در برخی کاربردها میتواند بخشی از عملکرد کاربیدهای سیمانی تنگستن را بر عهده بگیرد و فولادها و سوپرآلیاژهای حاوی مولیبدن نیز موجب افزایش سختیپذیری، مقاومت خزشی، استحکام در دماهای بالا و مقاومت در برابر خوردگی میشوند.
بنابراین، جایگزینی میان این دو فلز یک فرآیند صفر و یک نیست؛ بلکه طیفی از جایگزینی نسبی و مکمل بودن عملکردی را شامل میشود.
از منظر بازار، پرسش اصلی این نیست که چه مقدار تنگستن را میتوان مستقیماً با مولیبدن جایگزین کرد؛ بلکه باید پرسید:
بازطراحی مواد و کاهش وابستگی به فلزات محدودشده، چه میزان تقاضای جدید برای مولیبدن ایجاد خواهد کرد؟
در بازاری که حجم سالانه آن حدود ۳۰۰ هزار تن است، افزایش تقاضایی در حدود ۵ تا ۱۰ هزار تن ناشی از جایگزینی، بازسازی ذخایر و تایید مجدد مواد، تنها چند درصد از کل بازار را تشکیل میدهد؛ اما همین میزان در بازارهای تخصصی میتواند عرضه را محدود کرده و قیمت محصولات با خلوص بالا را بهطور محسوسی افزایش دهد.
اثر این افزایش تقاضا به دلیل ساختار عرضه مولیبدن تشدید میشود. بخش عمده تولید جهانی این فلز، محصول جانبی معادن مس، بهویژه ذخایر پورفیری است. بنابراین عرضه مولیبدن انعطافپذیری بالایی نسبت به افزایش قیمت ندارد؛ زیرا میزان تولید آن بیش از آنکه به قیمت مولیبدن وابسته باشد، تابع برنامه استخراج معادن مس، عیار کانسنگ، نرخ بازیابی و ظرفیت واحدهای فرآوری محصولات جانبی است.
نمونه بارز این وضعیت را میتوان در شیلی و پرو مشاهده کرد. در هر دو کشور، مولیبدن محصول جانبی استخراج مس است، اما سهم قابلتوجهی در صادرات آنها دارد.
در هر دو مورد، افزایش قیمت مولیبدن درآمد حاصل از محصولات جانبی را افزایش داده، هزینه خالص تولید مس را کاهش میدهد و سودآوری معادنی را که واحد بازیابی مولیبدن دارند، تقویت میکند.
برای شرکتهای معدنی، محصولات جانبی دیگر اهمیت حاشیهای ندارند. فلزاتی مانند مولیبدن، رنیوم، وانادیوم، نیوبیوم، تلوریوم، بیسموت و ایندیوم اگرچه از نظر حجم تولید با فلزاتی مانند مس، سنگآهن یا لیتیوم قابل مقایسه نیستند، اما در بسیاری از سامانههای صنعتی نقش تعیینکنندهای ایفا میکنند.
ارزش این فلزات به جایگاه آنها در تولید مواد پیشرفته، توانایی آنها در کاهش وابستگی به زنجیرههای تامین تحت کنترل و دشواری جایگزینی یا تایید فنی آنها بستگی دارد.
این همان ژئوپلیتیک نوظهور جایگزینی است. چین برای تغییر قواعد بازار لزوما نیازی ندارد که صادرات را بهطور کامل متوقف کند؛ کافی است دسترسی به این مواد را با عدماطمینان همراه سازد تا تولیدکنندگان ناچار شوند راهبردهای مواد اولیه خود را بازنگری کنند.
پس از آغاز فرآیند بازطراحی و تایید مجدد مواد، آثار آن میتواند حتی پس از کاهش شوک اولیه نیز برای مدت طولانی باقی بماند.
از این منظر، رشد قیمت مولیبدن صرفا یک نوسان قیمتی نیست، بلکه نشانهای از گذار بازار از «کمبود مواد معدنی» به «کمبود کارکردهای صنعتی» است. در این شرایط، برندگان واقعی کسانی خواهند بود که درک عمیقی از تعامل میان مواد مختلف در زنجیرههای صنعتی داشته باشند و بدانند چگونه جایگزینی هوشمندانه میتواند یک محصول جانبی نسبتاً کماهمیت را به یک دارایی راهبردی در زنجیره تامین جهانی تبدیل کند.