


در رشته گزارشهای اختصاصی واحد تحقیقات گروه رسانهای پردازش بررسی شد:
عدمالنفع هزاران میلیارد تومانی شرکتهای فعال در پهنه معدنی سنگان؛
وقتی متولیان از معدن جا میمانند، زنجیره فولاد تاوان میدهد
(قسمت اول)
منطقه معدنی سنگان که تا پیش از اسفند ۱۴۰۴ و وقوع سومین جنگ تحمیلی به کشور، بهعنوان عسلویه سنگآهن ایران شناخته میشد، امروز با بحران جدی استخراج سنگآهن و کاهش تولید کنسانتره و گندله مواجه است.
گروه رسانهای پردازش با بررسی عملکرد تولید شرکتهای منطقه در چهار ماهه نخست سال ۱۴۰۵ مجموعهای از محدودیتهای تأمین مواد اولیه همچون کلوخه سنگآهن، انرژی و مشکلات زیرساختی را که موجب کاهش قابلتوجه تولید کنسانتره و گندله شده را شناسایی و با یک رشته گزارش اختصاصی به بررسی ابعاد این موضوع پرداخته است.
کارخانجاتی که پیش از این باید بحران انرژی و زیرساختهای حمل جادهای و تامین سوخت را مدیریت میکردند، امروز با کمبود حیاتیترین عامل تولید یعنی کلوخه سنگآهن مواجه هستند. عاملی که اگر در سالهای گذشته با گلوگاههایی همچون اکتشاف معادن و سرمایهگذاری برای استخراج عمقی در مجامع کارشناسی و تصمیمگیری مورد بحث واقع میشد، امروز به دلیل مشکلات تامین مواد ناریه برای استخراج، حتی از معادن موجود نیز قابل دسترسی نیست.
شروع عملیات معدنی یا به اصطلاح آمادهسازی استخراج زنجیره معدن با انفجار مواد ناریه که سهم حدود ۱۷ درصدی از عملیات معدنکاری را داراست، آغاز میشود و چالش تامین همین ماده ضروری میتواند تبعات سنگینی را تا انتهای زنجیره تولید فولاد تحمیل کند.
مواد ناریه، مواد منفجره غیرنظامی است که برای استخراج مواد معدنی ضروری است؛ در طول مدت جنگ ۴۰ روزه، آسیبهای جدی به ساختار و بدنه تامین مواد ناریه کشور وارد شده است. از زمان بروز بحران تاکنون، توزیع مواد ناریه آماده مصرف بهویژه “آنفو” به صورت قطرهچکانی انجام شده و بخش قابل توجهی از معادن کشور با مشکلات جدی در تأمین مواد مورد نیاز عملیات استخراج مواجه هستند.
مشکلات موجود تنها به رشد ۶۹۲ درصدی قیمت آنفو در یک سال گذشته محدود نبوده و مجموعهای از عوامل از جمله کمبود شدید عرضه، محدودیت واردات، انحصار در زنجیره تأمین، کاهش کیفیت محصولات، ضعف در نظام توزیع و نبود ذخایر راهبردی، امنیت تولید در معادن کشور را با مخاطره مواجه کرده است.
در منطقه معدنی سنگان که تنها ۴ کارخانه شاخص آن، بخش عمدهای از ظرفیت مواداولیه فولادسازی را تامین میکنند، حجم قابل توجه ۱۳/۱میلیون تن کنسانتره و ۱۲/۵ میلیون تن گندله مورد استفاده در زنجیره فولاد کشور را تولید میکند و مجتمع سنگآهن سنگان از مجتمعهای تابعه ایمیدرو متولی استخراج معادن سنگآهن منطقه سنگان و تامین کلوخه موردنیاز شرکتهای منطقه است.
بر اساس گزارشهای موجود، مشکلات مجتمع سنگآهن سنگان در تأمین مواد ناریه موجب شده میزان تحویل کلوخه سنگآهن به کارخانههای فرآوری تا پایان تیرماه بیش از ۶۵ درصد کمتر از برنامه باشد و کلوخه تحویل شده از سوی پیمانکاران مجتمع سنگآهن سنگان نیز با کیفیتی کمتر از انتظار عرضه شده که مشکلات کیفی در تولید و اثرات زیستمحیطی برای شرکتهای منطقه به بار آورده است. در نتیجه، واحدهای تولیدی برای حفظ کیفیت محصول، ناچار به کاهش برنامه تولید روزانه شدهاند و در روزهای بدون مواداولیه از ذخیره سکوی سنگشکنهای خود استفاده کردهاند که با تداوم عدمتامین کلوخه، ذخایر آنها نیز عملاً به صفر رسیده است.
این موضوع نشان میدهد که اختلال در تأمین مواد ناریه، تنها یک مشکل در بخش معدن نیست، بلکه بهطور مستقیم زنجیره تولید کنسانتره و گندله را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
زیان اقتصادی توقف تولید؛ میلیونها تومان در هر ساعت از دست رفته
برای درک ابعاد اقتصادی این اختلال کافی است نگاهی به ظرفیت تولید روزانه منطقه سنگان داشته باشیم.
گزارشهای رسیده نشان میدهد که میانگین روزهایی که شرکتهای منطقه در چهار ماه ابتدایی سال با کمبود کلوخه سنگآهن مواجه بودهاند، بالغبر ۲۳ روز بوده که با توجه به ظرفیت شرکتهای فعال در منطقه، برای یک کارخانه با تولید متوسط روزانه ۸ هزار تن کنسانتره با قیمت متوسط ۸/۴ میلیون تومان عرضه شده در بازار، روزانه خسارتی بالغبر ۶۷/۲ میلیارد تومان از بابت عدمتولید کنسانتره متوجه این شرکتها میشود. از سوی دیگر، کنسانتره خوراک موردنیاز واحد گندلهسازی است که عدم تامین بهموقع کنسانتره با میزان مشخص برای یک کارخانه با ظرفیت تولید متوسط ۸ هزار تن گندله در روز با قیمت متوسط ۱۰ میلیون تومان در تیر ماه ۱۴۰۵، عدمالنفع روزانه ۸۰ میلیارد تومان از بابت عدمتولید گندله را در پی دارد.
در نتیجه، عدمالنفع شرکتهای منطقه به دلیل کمبود ۲۳ روزه کلوخه سنگآهن در شرکتهای متوسطمقیاس با ظرفیت ۲/۵ میلیون تنی، حداقل ۱/۸ همت از تولید گندله و ۱/۵ همت نیز از بابت تولید کنسانتره بوده است و برای واحدهای بزرگمقیاس با ظرفیت ۵ میلیون تنی تا ۳/۲ همت نیز به دلیل عدمتولید گندله برآورد شده است. گفتنی است، این ارقام صرفاً بر مبنای ظرفیت فروش محاسبه شده و هزینههای ثابت، کاهش بهرهوری، هزینههای راهاندازی مجدد، خسارت تجهیزات و تبعات زنجیرهای را شامل نمیشود.
علاوه بر کمبود مواد اولیه، محدودیت مصرف انرژی همچون برق و گاز نیز مزید بر علت شده و تولید محصولات کنسانتره و گندله را بهویژه در تیرماه تحت تأثیر قرار داده است. فعالیت کارخانهها در برخی روزها تنها در شیفت شب امکانپذیر بوده و به دلیل تداوم محدودیتهای برق به مدت حداقل یک هفته، امکان راهاندازی مجدد خطوط تولید فراهم نبوده و این عامل نیز علاوهبر کمبود کلوخه، موجب انحراف از تولید خطوط فعال منطقه شده است. محدودیت تأمین گاز نیز بر عملکرد کارخانه گندلهسازی اثر گذاشته است. بهطوری که تولید در چهار روز ابتدایی سال ۱۴۰۵ به دلیل محدودیتهای اعمالشده از سوی شرکت گاز استان متوقف شده و این موضوع نیز در کاهش تولید گندله منطقه نقش داشته است.
ضرورت نگاه زنجیرهای به بحران سنگان
خسارات عدمتولید شرکتهای منطقه محدود به مقدار محاسبه شده نیست و شرکتهای فولاد مبارکه اصفهان و فولاد خوزستان که سهامداران اصلی سه شرکت صنایع معدنی فولاد سنگان خراسان، اپال پارسیان سنگان و صنعتی و معدنی توسعه فراگیر سناباد هستند، پس از تحمیل خسارات چند همتی از آسیب دیدن کارخانجات تولید فولاد بر اثر حمله هوایی دشمن، با خسارات عدمتولید مواد اولیه خود نیز دست به گریبان هستند که اثرات آن را میتوان در قیمت محصول نهایی، عدمپرداخت به موقع حقوق و دستمزد شاغلان مستقیم و غیرمستقیم این مجموعهها برآورد کرد.لزوم اقدام فوری
آنچه امروز در سنگان رخ میدهد، صرفاً مشکل چند معدن یا چند کارخانه نیست. این منطقه یکی از اصلیترین تأمینکنندگان خوراک زنجیره فولاد کشور است و هرگونه کاهش استخراج یا افت تولید در آن، دیر یا زود بر تولید کنسانتره، گندله، فولاد و حتی بازار داخلی و صادرات اثر خواهد گذاشت.
فعالان بخش معدن معتقدند حل این بحران نیازمند اقدام فوری در سه محور اصلی است: تأمین پایدار مواد ناریه، رفع محدودیتهای انرژی و تسهیل تأمین تجهیزات و قطعات مورد نیاز صنایع معدنی. در غیر این صورت، تداوم وضعیت فعلی میتواند علاوه بر کاهش تولید، اشتغال، سرمایهگذاری و تحقق اهداف توسعهای بخش معدن و فولاد کشور را نیز با چالش جدی مواجه کند.
گفتنی است، شرکتهای فعال در منطقه به تفکیک شامل شرکت صنایع معدنی فولادسنگان خراسان با ظرفیت تولید ۵ میلیون تن کنسانتره و ۵ میلیون تن گندله در سال، شرکت صنعتی و معدنی توسعه فراگیر سناباد با ظرفیت تولید ۲/۵ میلیون تن کنسانتره و ۲/۵ میلیون تن گندله، شرکت صنعتی و معدنی اپال پارسیان سنگان دارای واحدهای ۳/۱ میلیون تنی کنسانتره و ۵ میلیون تنی گندلهسازی و شرکت فولاد شرق کاوه با ظرفیت تولید ۲/۵ میلیون تن کنسانتره میشود.

نظر به اهمیت موضوع، گروه رسانهای پردازش گفتوگویی با مهندس محمدرضا بهرامن، رییس خانه معدن ایران داشته است و با طرح مسئله، راهکارها و زاویه دید خانه معدن ایران از بحران موجود را جویا شده است.
به گفته بهرامن، آنچه امروز در سنگان و برخی دیگر از قطبهای معدنی کشور با آن مواجه هستیم، صرفاً کمبود یک نهاده تولید نیست؛ بلکه اختلال در یکی از مهمترین حلقههای زنجیره تأمین بخش معدن است. مواد ناریه، برای معدن همان جایگاهی را دارد که انرژی برای صنعت و سوخت برای حملونقل دارد؛ بدون آن، عملیات استخراج عملاً با کاهش ظرفیت یا توقف مواجه میشود.
خانه معدن ایران طی ماههای گذشته با دریافت گزارشهای میدانی از خانههای معدن استانها، تشکلهای تخصصی و بهرهبرداران، روند تأمین مواد ناریه را بهصورت مستمر رصد کرده است. بررسیهای این نهاد نشان میدهد در برخی مناطق، از جمله سنگان، فاصله محسوسی میان نیاز واقعی معادن و میزان مواد تخصیصیافته وجود دارد و همین مسئله باعث شده بخشی از برنامههای استخراج با تأخیر یا کاهش ظرفیت اجرا شود.
بهرامن تأکید کرد که موضوع صرفاً مربوط به یک منطقه نیست؛ اگر امروز برای تأمین مواد ناریه چارهاندیشی نکنیم، فردا آثار آن در کل زنجیره معدن، صنایع معدنی، فولاد و صادرات کشور نمایان خواهد شد.
به گفته رییس خانه معدن ایران، اگر بخواهیم منصفانه و کارشناسی قضاوت کنیم، این موضوع تکعلتی نیست و نمیتوان مسئولیت آن را متوجه یک دستگاه خاص دانست.
مطابق اعلامهای رسمی در پی شرایط ویژه اخیر، بخشی از خطوط تولید مواداولیه مورد نیاز تولید مواد ناریه آسیب دیده و همین موضوع بر ظرفیت تولید اثر گذاشته است. علاوه بر آن، افزایش هزینههای مواد اولیه، حملونقل، بستهبندی و ضرورت واردات بخشی از مواد اولیه نیز بر فرآیند تأمین تأثیرگذار بوده است.
اما از نگاه خانه معدن ایران، ریشه اصلی مسئله، نبود یک نظام یکپارچه و آیندهنگر برای مدیریت زنجیره تأمین مواد ناریه است. در کشوری که معدن یکی از پیشرانهای اقتصاد و توسعه صنعتی محسوب میشود، مواد ناریه باید در زمره کالاهای راهبردی قرار گیرد و برای تولید، ذخیرهسازی، واردات، توزیع و مصرف آن برنامهای پایدار و قابل پیشبینی وجود داشته باشد.
به همین دلیل، خانه معدن ایران این موضوع را در کمیته معدن ستاد تسهیل و رفع موانع تولید بهعنوان یک اولویت ملی مطرح کرد و راهکارهای عملیاتی متعددی برای عبور از شرایط موجود ارائه داد.
وی افزود: زنجیره معدن و فولاد، زنجیرهای بههمپیوسته است. هرگونه اختلال در نخستین حلقه، دیر یا زود بر سایر حلقهها اثر خواهد گذاشت.
بدون تردید اگر تأمین پایدار مواد ناریه برقرار نشود، کاهش استخراج به کاهش تولید مواد اولیه صنایع معدنی و در ادامه به کاهش ظرفیت تولید صنایع فولادی منجر خواهد شد. نکته مهم این است که آثار چنین بحرانهایی معمولاً با فاصله زمانی ظاهر میشوند؛ بنابراین تصمیماتی که امروز اتخاذ میشود، در واقع تضمینکننده استمرار تولید در ماههای آینده خواهد بود.
در این میان، بدون تردید معادن کوچک و متوسط بیشترین آسیب را متحمل شدهاند. این معادن معمولاً ذخیره استراتژیک مواد ناریه ندارند، قدرت خرید و چانهزنی کمتری دارند و کوچکترین اختلال در تأمین، مستقیماً بر استمرار فعالیت آنها اثر میگذارد. در حالی که همین معادن سهم قابل توجهی در اشتغال مناطق محروم، توسعه متوازن و اقتصاد محلی دارند.
به همین دلیل یکی از پیشنهادهای خانه معدن ایران، اولویتبندی تأمین مواد ناریه برای معادن فعال و جلوگیری از توقف فعالیت معادن کوچک و متوسط بوده است.
گفتنی است، قیمت ماده منفجره آنفو طی فروردین ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵، رشد خیرهکننده ۶۹۲ درصدی را تجربه کرده و از حدود ۲۴۰ هزار تومان به نزدیک ۱۹۲ هزار تومان به ازای هر کیلوگرم رسیده است. ضمن آنکه، قیمتهای جهانی مواد ناریه در کشورهای منطقه و حتی اوراسیا جهش پیدا کرده است که این مهم به تنهایی میتواند تاثیر قابل ملاحظهای بر هزینههای معدنکاری و تولید محصولات معدنی و زنجیره فولاد وارد آورد.
به گفته بهرامن، افزایش هزینههای استخراج تنها به قیمت مواد ناریه محدود نمیشود. وقتی عملیات انفجار با تأخیر انجام میشود، کل چرخه استخراج دچار اختلال میشود؛ ماشینآلات، نیروی انسانی، حملونقل، بارگیری و برنامه تولید تحت تأثیر قرار میگیرد و در نتیجه هزینههای سربار به شکل قابل توجهی افزایش مییابد.
از سوی دیگر، همانگونه که سازمان صنایع دفاع نیز اعلام کرده است، افزایش هزینه تولید مواد اولیه، حملونقل و بستهبندی نیز بر قیمت تمامشده مواد ناریه اثرگذار بوده است.
بنابراین خسارت واقعی این بحران، بسیار فراتر از افزایش قیمت یک قلم کالاست و در نهایت خود را در افزایش هزینه تمامشده تولید مواد معدنی و کاهش قدرت رقابت بنگاههای معدنی نشان میدهد.
بهرامن گفت: در ادامه لازم میدانم از همکاری وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت دفاع، سازمان صنایع دفاع، دستگاههای امنیتی، استانداریها و همه مجموعههایی که طی ماههای اخیر برای مدیریت این شرایط تلاش کردهاند، صمیمانه قدردانی کنم.
واقعیت این است که طی ماههای گذشته، با پیگیری خانه معدن ایران، موضوع مواد ناریه به صورت مستمر در دستور کار کمیته معدن ستاد تسهیل و رفع موانع تولید قرار گرفت و جلسات تخصصی متعددی میان بخش خصوصی و دستگاههای مسئول برگزار شد و این تعامل، اتفاق ارزشمندی است و بخشی از مشکلات نیز با همین هماهنگیها مرتفع شده است.
با این حال، اعتقاد خانه معدن این است که مدیریت مقطعی برای یک مسئله ساختاری کافی نیست. امروز کشور نیازمند یک نظام دائمی مدیریت زنجیره تأمین مواد ناریه است؛ نظامی که بتواند نیاز واقعی معادن را پیشبینی، تولید داخلی را تقویت، واردات را در مواقع ضروری مدیریت، ذخایر راهبردی را ایجاد و فرآیند توزیع را به صورت شفاف و هوشمند هدایت کند.
بهرامن با اشاره به اینکه خانه معدن ایران از نخستین روزهای بروز این بحران را صرفاً به بیان دغدغهها اکتفا نکرده، بلکه تلاش کرد نقش واقعی خود را به عنوان یک نهاد تخصصی، مشورتی و حل مسئله ایفا کند، تصریح کرد: در همین راستا، موضوع تأمین مواد ناریه در اولویت دستور کار کمیته معدن ستاد تسهیل و رفع موانع تولید قرار گرفت و پس از برگزاری جلسات متعدد کارشناسی، مجموعهای از پیشنهادهای عملیاتی ارائه شد که مهمترین آنها عبارتاند از:
وی در پایان تأکید کرد که موضوع مواد ناریه، دیگر صرفاً یک دغدغه صنفی نیست؛ بلکه به امنیت تولید، تابآوری اقتصاد، توسعه صنایع معدنی و تحقق اهداف رشد اقتصادی کشور گره خورده است. اطمینان دارم همانگونه که در ماههای گذشته با همدلی میان دولت و بخش خصوصی گامهای مؤثری برداشته شد، با استمرار این همکاری و اتخاذ تصمیمات راهبردی، میتوان این چالش را به فرصتی برای اصلاح ساختار تأمین مواد ناریه و افزایش تابآوری بخش معدن کشور تبدیل کرد
با این حال، اعتقاد ما این است که مدیریت مقطعی برای یک مسئله ساختاری کافی نیست. امروز کشور نیازمند یک نظام دائمی مدیریت زنجیره تأمین مواد ناریه است؛ نظامی که بتواند نیاز واقعی معادن را پیشبینی، تولید داخلی را تقویت، واردات را در مواقع ضروری مدیریت، ذخایر راهبردی را ایجاد و فرآیند توزیع را به صورت شفاف و هوشمند هدایت کند.