


«با فولاد سنگان تا قله های افتخار»
نویسنده: ایمان یعقوبی
جدال میان مدرنیته این مهروی مغرور، و پست مدرنیسم از آن دست چالش های فرصت ساز است که گاه حاصلش برکشیدن وجهی از علم به ساحتی بالاتر است. اگرچه پنهان نمودن علاقه به مدرنیته کمی سخت است اما شاید جبر تاریخ نیز نگارنده را به تن دادن به برخی اصولی که آن را فرا مدرن می نامیم، وادار نماید. بنابراین آن دسته از نظریات که پست مدرنیسم را ادامه منطقی مدرنیته می دانند بیشتر مورد پسند است. هدف این مقدمه، پرداختن به تحلیل مصداقی از یکی از دستاوردهای دوران مدرن یعنی علم مدیریت است، و بهانه این نگارش نیز موفقیتهای فولاد سنگان در عرصه مدیریتی و تولیدی است.
پست مدرنیسم این به ادعای طرفدارنش، شر ضرور، از دو منظر قابل بررسی است. تفسیر هگلی، پست مدرنیسم را آنتیتزی برای مدرنیته برمیشمارد. شری است که مدرنیته خود به پا کرده است و تاوان گناهان کبیره اوست که باید پس دهد. اما اگر با عینک مارکس به آن بنگریم، شاید لجوجانه فریاد زنیم، که این جبر تاریخ است و پست مدرنیسم سیر کلی و تاریخی است که فراز آمدنش محتوم است. ترکیب تئوری هگل با جبر تاریخی مارکسی حداقل یک نتیجه دارد که پست مدرنیسم، ادامه مدرنیته با رویکردی انتقادی است و در پی اصلاح معایب آن برآمده است.
مدیریت از جمله دانشهایی است که توانایی ذاتی بسیاری برای تطبیق با شرایط و گذار پارادایمیک دارد. از همین منظر هر روز شاهد تحولات پراگماتیک در عرصه های مدیریتی هستیم که دانسته ای بر دانش قبلی می افزاید. اما مدیریت و مدرنیته داستانی پرماجرا دارند.
مدیریت دانشی است که با انقلاب صنعتی به طرز عجیبی شکوفا شد و رشد بسیار یافت. اینک کمتر سازمانی را مییابیم که موفقیتش در رسیدن به اهداف انتظاری، مدیون مدیریت مدرن نباشد. از «تایلور»، «گانت» و «فایول» تا «گیلبرت», «گیولیک» و «اورویک»، همه خشتی بر خشت دگر نهادند، تا مفسران و اندیشمندان جدید علم مدیریت، این بنای عظیم را بسازند. خوب یا بد پست مدرنیسم با آن روحیه سلبی و نفی گرای خود فرا رسیده است و عرصه مدیریت را تا حد زیادی تحت شعاع خود قرار داده است. در همه این سالها علم مدیریت از تکخطینگری و مطلقانگاری به میل به نسبیگرایی چندوجهی گرایش یافته است. حرکتی شتابان اما منطقی از نظریهپردازی کلاسیک به نئوکلاسیک و سپس به فرانوگرایی.
موفقیت فولاد سنگان را می توان از زاویه چالش میان مدرنیته و پست مدرنیسم دید؛ ترکیبی از محاسن هر دو. در همین راستا، معتقدم موفقیتهای اخیر فولاد سنگان، ریشه در تاکتیکهایی دارد که در دوران اندک یک سال و اندی اخیر در فولاد سنگان اجرایی شده است. گذار از مدیریت تکخطی به چند بعدی، حرکت انتقالی از مدیریت و ریاست به رهبری سازمانی و مهمتر از همه، جبران عدم تعادل قدرت سازمانی و توزیع شبکه ای و پیوسته در ساختار شرکت فولاد سنگان. برای ناظر بیرونی آنچه در وهله اول آشکار می شود عمل ارزیابی سازمانی و استفاده از شاخصهای عینی و تحلیل همبستگی با استفاده از شاخصهای استاندارد به عنوان یک ابزار مدیریت مدرن، و اقدام به تفکیک ساختار و نقشهای سازمانی است. استفاده بهینه از برنامهریزی منسجم و استراتژیک و بروکراسی مدون و یکپارچه سازمانی منجر به حاکم شدن انضباط ساختاری در فولاد سنگان شده است. آنچه فولاد سنگان به عنوان یک شرکت نو پا به آن نیازمند است برنامهریزی، سازماندهی، فرماندهی، هماهنگی و کنترل در سطوح مختلف سازمانی می باشد. ماحصل چنین امری تفوق در ساختیابی سازمانی است. این ساختار مبتنی بر نظریات فایول در کشورهایی نظیر ایران و شرکت فولاد سنگان کارآمد است.
با علم به معایب بروکراسی مانند جابجایی هدف، از خودبیگانگی کارکنان، تمرکز قدرت بیش از حد، و کاربرد نامناسب قوانین و دستورالعملها، که مطلقنگری و ماشینیزه شدن سازمانی، باید اعتراف کرد کماکان نیازمند تدوین نظام بروکراتیک اداری هستیم. در فولاد سنگان با استقرار نظام سازمانی هماهنگی و کنترل یکپارچه، زمینه مساعد برای گذار از کنش سنتی به سمت عقلانیت بروکراتیک فراهم شد. ایجاد پیوند میان عناصر مد نظر “فایول” و بروکراسی عقلانی “وبر” چندان سخت نیست، چراکه هر دو به نوعی روح مطلق بودن و ساختار قانونی و ماشینی را در درون خود دارند. بنابراین فولاد سنگان اکنون از یک ساختار منظم بروکراسی اداری و منعطف برخوردار است که ویژگی بازپروری و بالندگی را در خود دارد. این شناوری فولاد سنگان را از مطلق گرایی بروکراتیک مصون داشته است.
از نظر مکگریگور، انتخاب استراتژی مدیریت بر مبنای نظریه y و x مسیر رسیدن به شرایط مطلوب را مهیا مینماید. آنچه در فولاد سنگان عملاً رخ داده است، استفاده از نظریه y، در تصمیمگیری سازمانی است. این امر مبنایی مناسب برای جهش از ریاست و مدیریت صرف به سمت رهبری سازمانی است. ترکیب مزایای نظریه فایول،مک کریگور و وبر در فولاد سنگان، با ترکیبی از مدرنیته و نسبی گرایی پست مدرنی، باعث بروز خلاقیت، انعطاف، روحیه تیمی و خودباوری در فولاد سنگان شده است. این همنشینی و ترکیب نظریات مدرن و تئوریهای پسامدرن منجر به یک انقلاب مدیریتی و شکوفایی تولید در فولاد سنگان شده است. انعطاف مدیریتی به آزادی عمل در تصمیمگیری سازمانی کمک نموده است. در واقع از این رهگذر امکان اتکا به تصمیمات اقتضائی فراهم می شود و مدیریت سازمان، در مقابله با بحرانها به فراخور شرایط موجود، تصمیمات لازم را اتخاذ می نماید.آنچه در فولاد سنگان میتواند الگوی موفق را بیش از هر زمان نمایان سازد، توجه به نوآوری، سازماندهی فعال، همآفرینی و خودکنترلی به عنوان ماحصل اندیشههای پستمدرن مدیریتی است. ثمره این مدیریت با ظاهری ساده اما ساختاری پیچیده، موفقیت روزافزون این شرکت بوده است. با این الگوی مدیریتی، فولاد سنگان توانسته است در حوزه تولید، منابع انسانی، بهره برداری و زیرساخت تکنولوژیک، بومی سازی، مسئولیتهای اجتماعی بسیار موفق و کارآمد عمل نماید برای افق آینده این شرکت، تبدیل شدن آن به یک هلدینگ پویا و پربازده دور از انتظار نیست.